پازلِ تاكسيِ وَن
-من ستارخانم اكبر، نه خره، ستارخان رو كه خدا رحمت كنه، توي خيابون ستارخان، دارم ميرم بالا، شب تو ماشين ميخوابم، ببين لباس خوبات تنت باشه آماده، اين زنيكه اگه باز اومد اجاره اش رو خواست، بگو بابام هنوز از دوبي نيومده …
-خانوم جان ! خوب هستيد شما؟ تا نيم ساعت ديگه ميرسم خدمتتون خونه، فقط ماست ميخواستيد و نوار بهداشتي و لُپ لُپ ديگه ؟ امر ديگه اي …
-داداشِ من! من الان تو تاكسي ام، دارم ميرم اونجا، خودت بهش بگو دو تا شاهد از سر كوچه پيدا كنه پنج تومن بزاره كف دستشون بياره با خودش كلانتري ديگه جون نَنَت …
-خوبي فِري، عزيزم ؟ بيدارت كردم جيگرم ؟ ببخش ديگه پرنسِسِت رو ، تو راه دانشگاهم، كتابخونه ميبينمت قربونت برم …
-ببين گُه ِ عوضي ! بيست دقيقه ديگه اونجام، اومدي مثل بچه ي آدم چكت رو پاس كردي، كردي، نكردي ….
-ببين پانته آ ، ببخش كه دير ميرسم ، صبح ماشين خودم روشن نشد، بابا و مامان و اِلي هم ماشيناشون رو برده بودن، دارم با تاكسي ميام هاني…
-آره تازه اعلام كردن، 921 و 922 و 923 شهري، روغن و قند و شكر، به عباسِ ميدون هفت تير بگو اين كوپن جديدا رو كه صبح اعلام كردن روي كاغذش بنويسه، خبر نداره فكر كنم …
-اُوكي هستي سالي جون؟ آره، دارم ميرم، مياي سوييمينگ ديگه؟ ببين اين كِر ِمِ برنزه مََكس فَكتور جديده و مايو دو تيكه جديدم رو هم دارم ميارم كه چِشِ نازي در بياد …
-آره آره، صد تومني كه ديروز علي الحساب گرفتم رو بده جواد بياره با خودش بيمارستان، بگو بزاره تو شورتش و بياره كه ندزدن ازش بيچاره بشيم، مثل او ده تومن پريروز، آره دارم جواب آزمايش و عكساي معده و قلبش رو ميبرم …





